سفیرادب پارسی Ambassador of Persian literature

تشریح کتب زبان وادبیات فارسی درراهنمایی ومتوسطه Anatomy books in Persian literature in secondary school levels

سفیرادب پارسی Ambassador of Persian literature

تشریح کتب زبان وادبیات فارسی درراهنمایی ومتوسطه Anatomy books in Persian literature in secondary school levels

درس اول از فصل اول فارسی سوم راهنمایی

اسلام و انقلاب اسلامی

به گفتار پیغمبرت راه جوی                 دل از تیرگی­ها بدین آب شوی    (فردوسی)

گفتار: سخن، حدیث، فرموده، فرمایش. جُستن :1 - طلب کردن . 2 - جستجو کردن . 3 - یافتن .

معنی: راه  را از فرمایشات پیامبرت جست­ وجو کن و با سخنان زلال او تیرگی­ها و آلودگی­هایِ درونت را شُست ­و شو بده.


زیبا زیستن

زیستن: زندگی کردن.  رحمت: 1 - مهربانی ، دلسوزی . 2 - بخشایش ، عفو.   سعادت: 1- خوشبختی . 2 - خجستگی .  حکمت: 1 - علم ، دانش . 2 - راستی ، درستی . 3 - کلام موافق حق .طنین: 1 - بانگ کردن مگس ، ناقوس. 2 - بانگ ، صدا. 3 - نوسانات فرعی صدا، پژواک .دل­نشین: 1 - خوش آیند، آن چه در دل نشیند. 2 - مؤثر.  مشتاق: آرزومند، مایل و راغب .فرهنگ: 1 - علم ، دانش . 2 - تربیت ، ادب . 3 - واژه نامه ، کتاب لغت . 4 - عقل ، خرد. 5 - تدبیر، چاره .آبشخور: = آبشخوار. آبشخورد: 1 - جای خوردن یا برداشتن آب . 2 - ظرف آبخوری . 3 - منزل ، مقام . 4 - بهره ، قسمت . 5 - سرنوشت.  گنجینه: خزانه ، جای نگه داری زر و سیم .  همواره: پیوسته ، همیشه. اعظم: 1 - بزرگتر، بزرگوارتر. 2 - درشت تر.  متعال: بلند شونده ، بلند پایه ، والا، برتر.سیما: 1 - چهره ، قیافه . 2 - علامت ، هیئت . ظاهر: 1 - پیدا، آشکار. 2 - روی بیرونی هر چیزی .کردار: کار، عمل. غنیمت: هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید. 2 - در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد. غنیمت شمردن :  فایده و سود دانستن.

واژه­های متضاد: جوانی/ پیریتن­درستی/ بیماری - بی­ نیازی/ نیازمندیآسایش/ گرفتاری - زندگی/ مرگ

پی­آمد: 1 - عارضه . 2 حادثه.  امان: 1 -  بی­ترسی، ایمنی. 2 - زنهار، پناه. بیهوده = بی­هوده = بیهده :1 - باطل . 2 - بی - ثمر، بی فایده . 3 - بی معنی ، پوچ ، یاوه .گشاده­رو: خوشرو ، بشاش. تعالی: 1 - بلند پایه گردیدن . 2 -  بلندی ، برتری -  روا: 1 - جایز. 2 - حلال . 3 - سزاوار. -حاجت: 1 - ضرورت ، نیاز. 2 - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج . - نصرت: یاری ، کمک .  -  مظلوم: ستمدیده. - بازداشتن: منع کردن ، توقیف کردن. - مثل: 1 - سخن مشهور.2 - داستان ، قصه . 3 - عبرت . 4 - پند، اندرز. - رنج: 1 - آزار، آزردگی . 2 - اندوه ، درد. 3 - تلاش ، کوشش.  رنجور: 1 - رنج کشیده . 2 - دردمند، بیمار. 3 - غمگین ، آزرده. - قهر: 1- خشم و غضب. 2- عذاب کردن، تنبیه کردن. 3 - ظلم و زور. 4 - توانایی ، چیرگی . - درگاه: 1 - بارگاه . 2 - پیشگاه ، آستانة در. - وصایا: جِ وصیت ، پندها، اندرزها.  - گناه: بزه ، کار بد. - خطبه: 1- سخنرانی ، وعظ. جمع آن خطب. 2- عقد جملاتی به زبان عربی که هنگام عقد ازدواج و برای مشروعیت دادن به آن گفته می­شود.                                    

علی علیه­السّلام:

جمال­ العلم نشره و ثمرتهُ العمل به و صیانتهُ وضعهُ فی اهلهِ

زیبایی دانش در نشر آن است. میوه­اش عمل به آن و نگهداریش اینست که آن را در اختیار اهلش بگذارد.

دنباله در ادامه مطلب


اسلام و انقلاب اسلامی

به گفتار پیغمبرت راه جوی                     دل از تیرگی­ها بدین آب شوی   (فردوسی)

گفتار: سخن، حدیث، فرموده، فرمایش. جُستن :1 - طلب کردن . 2 - جستجو کردن . 3 - یافتن .

معنی: راه  را از فرمایشات پیامبرت جست­وجو کن و با سخنان زلال او تیرگی­ها و آلودگی­هایِ درونت را شُست­وشو بده.


زیبا زیستن

زیستن: زندگی کردن.  رحمت: 1 - مهربانی ، دلسوزی . 2 - بخشایش ، عفو.   سعادت: 1- خوشبختی . 2 - خجستگی .  حکمت: 1 - علم ، دانش . 2 - راستی ، درستی . 3 - کلام موافق حق .طنین: 1 - بانگ کردن مگس ، ناقوس. 2 - بانگ ، صدا. 3 - نوسانات فرعی صدا، پژواک .دل­نشین: 1 - خوش آیند، آن چه در دل نشیند. 2 - مؤثر.  مشتاق: آرزومند، مایل و راغب .فرهنگ: 1 - علم ، دانش . 2 - تربیت ، ادب . 3 - واژه نامه ، کتاب لغت . 4 - عقل ، خرد. 5 - تدبیر، چاره .آبشخور: = آبشخوار. آبشخورد: 1 - جای خوردن یا برداشتن آب . 2 - ظرف آبخوری . 3 - منزل ، مقام . 4 - بهره ، قسمت . 5 - سرنوشت.  گنجینه: خزانه ، جای نگه داری زر و سیم .  همواره: پیوسته ، همیشه. اعظم: 1 - بزرگتر، بزرگوارتر. 2 - درشت تر.  متعال: بلند شونده ، بلند پایه ، والا، برتر. سیما: 1 - چهره ، قیافه . 2 - علامت ، هیئت . ظاهر: 1 - پیدا، آشکار. 2 - روی بیرونی هر چیزی .کردار: کار، عمل.   غنیمت: هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید. 2 - در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد. غنیمت شمردن :  فایده و سود دانستن.

واژه­های متضاد: جوانی/ پیریتن­درستی/ بیماری - بی­ نیازی/ نیازمندیآسایش/ گرفتاری - زندگی/ مرگ

پی­آمد: 1 - عارضه . 2 حادثه.  امان: 1 -  بی­ترسی، ایمنی. 2 - زنهار، پناه. بیهوده = بی­هوده = بیهده :1 - باطل . 2 - بی - ثمر، بی فایده . 3 - بی معنی ، پوچ ، یاوه .گشاده­رو: خوشرو ، بشاش. تعالی: 1 - بلند پایه گردیدن . 2 -  بلندی ، برتری -  روا: 1 - جایز. 2 - حلال . 3 - سزاوار. -حاجت: 1 - ضرورت ، نیاز. 2 - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج . - نصرت: یاری ، کمک .  -  مظلوم: ستمدیده. - بازداشتن: منع کردن ، توقیف کردن. - مثل: 1 - سخن مشهور.2 - داستان ، قصه . 3 - عبرت . 4 - پند، اندرز. - رنج: 1 - آزار، آزردگی . 2 - اندوه ، درد. 3 - تلاش ، کوشش.  رنجور: 1 - رنج کشیده . 2 - دردمند، بیمار. 3 - غمگین ، آزرده. - قهر: 1- خشم و غضب. 2- عذاب کردن، تنبیه کردن. 3 - ظلم و زور. 4 - توانایی ، چیرگی . - درگاه: 1 - بارگاه . 2 - پیشگاه ، آستانة در. - وصایا: جِ وصیت ، پندها، اندرزها.  - گناه: بزه ، کار بد. - خطبه: 1- سخنرانی ، وعظ. جمع آن خطب. 2- عقد جملاتی به زبان عربی که هنگام عقد ازدواج و برای مشروعیت دادن به آن گفته می­شود.                                    

علی علیه­السّلام:

جمال­ العلم نشره و ثمرتهُ العمل به و صیانتهُ وضعهُ فی اهلهِ

زیبایی دانش در نشر آن است. میوه­اش عمل به آن و نگهداریش اینست که آن را در اختیار اهلش بگذارد.


گروه کلمات املایی ستایش و درس اوّل

سنایی غزنوی- روزی ده- جلال وکبریا- مدح وثنا- کشف الاسرار- نهان- جانوران- بهار وخزان- محمّد مصطفی- صلّی اللّه علیه وآله وسلم- اصحاب- طریق مبطلان- بساط حق- الأبنیه عن حقائق الأدویه- حدیقةالحقیقه- رحمت وسعادت- سرشار از حکمت- طنین دلنشین- جغرافیای فرهنگی- مشتاق شنیدن- گنجینه وآبشخور- شکوفایی وشکوهمندی-پیغامبر اعظم-سیمای ظاهر-غنیمت شمردن- پیامد های ناگوار- ظالم ومظلوم-  هنگام قهر- مثل مؤمنان- خطبه هاو وصایا- غم محنت- خصلت ویژه- سخنان جذٌّاب- گنجشک زندانی.


نکته ­ی زبانی درس 1

نهاد: کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره­ی آن خبری می­دهیم؛ یعنی«صاحب خبر» است..

گزاره: خبری است که در مورد نهاد می­دهیم.

گزاره­ از اجزایی تشکیل می­شود.

مهم­ترین جزء گزاره فعل است. از این­رو به آن هسته ­ی گزاره می­ گویند. به مثال­های زیر توجه کنید:

1-  نکاتِ دستوریِ کتابِ سومِ راهنمایی        تغییر یافته است.

                             نهاد                          گزاره/ فعل(هسته ­ی گزاره)

2-     خدای تعالی،        انسان گشاده رو را دوست می ­دارد.

    نهاد                   گزاره/ فعل(هسته ­ی گزاره)         

3)      بنی­ آدم،          اعضای یک پیکرند

       نهاد                  گزاره /فعل (فشرده ­ی فعل اسنادیِ«هستند») و هسته ­ی گزاره 

گاهی گزاره ساده است. یعنی تنها جزء آن هسته ­ی گزاره(فعل) است.

و گاهی گزاره، غیر ساده؛ که علاوه بر فعل، یک یا چند جزء دیگر نیز دارد.

متمم ، مسند و مفعول می توانند اجزای گزاره باشند.

نهاد و گزاره را در جمله ­ی زیر مشخص کنید:

   باغبان  ،   در پِی من تند دوید

   نهاد             گـــــزاره

نظرات 2 + ارسال نظر
کیانا دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 06:43 ب.ظ

سلام من کاماتی از درسو می خوام که پشت کتاب هست .ابنجا درهمه؟

NEGIN شنبه 4 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:11 ق.ظ

عالی بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد